ترانه مادری

گاهی وقتا بعضی چیزا توی مغزم نمیگنجه. همین که دختره تا سوار هواپیما میشه مانتوش رو در میاره انگار از تو قفس آزاد شده، همین که طرف پاش به دانشگاه نرسیده میره هر غلطی که میخواد میکنه و خیلی چیزای دیگه. من هیچوقت از این تریپ های نمازخون نبودم و نیستم، مطمئنا واسه مادرمم پسر خوبی نبودم ولی اینا توی ذهنم نمیتونه بگنجه. من براساس اعتقادات خودم زندگی میکنم، اعتقادات والای خودم. پس به زور نگه داشته نشدم، شاید اشکال جامعه ما این باشه که داره با اعتقادات مردمان هزاران سال گذشته زندگی میکنه و به دنبال آزادی میگرده؛ آزادی از این اعتقادات و دغدغه ها…

۲ نظر برای “ترانه مادری”

  1. نبیلNo Gravatar گفته:

    سلام.ببین عزیز من شما که ادعای ذهن مستقل داشتن می کنی،نباید از جمله های روشنفکرای قرن ۱۹ استفاده کنی.
    اینم یادت باشه تا ننه و بابا از آدم راضی نباشن،آدمی هیچ مفهومی نداره.

  2. آرمانNo Gravatar گفته:

    ولی متاسفانه کاملا توی ذهن من اینا میگنجن…

نوشتن نظر

تچر آی تی